مهدى سليمانى آشتيانى / محمد حسين درايتى

147

مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى)

جوارح خود هويدا و آشكارديده ؛ فأىّ حاجة الى البيان بعد المشاهدة والعيان ممّن فداه أرواح خلق الرّحمن . تنبيه هر كس اين مطلب را به گوش و هوش شنيده و به قلب فهميده ، قائل قول « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ » « 1 » را در عالم ذرّ و همچنين اقوال عوالم سابقهء مر آن را الى البدو [ و ] هكذا قائل بين النفختين را به قول « لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ » « 2 » و جوابى [ را ] كه بعد از چهارصدسال مى رسد كه مى فرمايد : « لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ » « 3 » و حديث « نحن السّائلون ونحن المجيبون » « 4 » و همچنين ساير نداهاى بحقّ را الى آخر عوالم الجنّة والنار ( كه لاانقطاع لهما است ) همه را مى شناسد ؛ بلكه به عين اليقين مشاهده مىكند و به سمع اليقين مى شنود كه جارى بر لسان اللَّه المعبّر عنه است و از حلّ اين معمّا حلّ مشكلات بسيار از كتاب اللَّه و سنّت اولياء اللَّه عليهم سلام اللَّه مىكند . اللهم أرنى الحقّ حقّا حتّى نتّبعه والباطل باطلا حتى أجتنبه بمحمّد وآله الطاهرة ( عليهم آلاف التّحيّة ) . حاصل كلام آنكه : اگر فعل مؤمن فعل اللَّه نبودى و تردّدش مسمّى به تردّد اللَّه نى ، روانبودى كه حضرت حق ( جلّ شأنه العالى ) كليم اللَّه عليه السلام را در مقام گله يا عتاب درآورد كه : « چرا من بيمار شدم ، تو به عيادت من نيامدى ؟ » و حال آنكه بيمار شخص درويش ژنده پوش به باده الست مدهوش ساكن در خرابه بودى . پس تردّد مؤمن است كه مسمّى به تردّد إله است لغاية الشرافة فليس من اللَّه سبحانه ؛ فافهم الاشارة و من اللَّه الهداية . پس چون تردّد نه اوّلا و بالذّات و نه ثانيا و بالعرض وصف ذات حضرت إله و فعل او نيست ، اصلا اشكالى وارد نيست ؛ خواه عيب از جهت اين باشد كه تردّد مستلزم تغيّر است يا آنكه مترادف با تحيّر است . زيراكه هردو از صفات ممكن‌اند ، نه واجب ( تعالى ) ؛ و اگر به آنچه گفته شد مدّعا فهميده شد ، يا حبّذا كه اشاره شد و به قدر كفايه

--> ( 1 ) . اعراف ( 7 ) : 172 . ( 2 ) . غافر ( 40 ) : 16 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . يافت نشد .